تبليغاتX
تفکر سیستمی(فناوری اطلاعات وتحلیل سیستم)

تفکر سیستمی(فناوری اطلاعات وتحلیل سیستم)

تجزیه وتحلیل مسائل اقتصادی واجتماعی با نگرش سیستمی وبا استفاده از فناوریهای جدید


عليرضا مسعودي                                 مناظره احمدي نژاد وكروبي همه چيز را زير سوال برد       

كاري كه امثال خاتمي آگاهانه ميخواستند انجام دهند شك ندارم با رويكردي كه احمدي نژاد دنبال ميكند نا آگاهانه در دومرحله ولي زود هنگام تحقق خواهد يافت .اگر ضربه گيرهاي تزوير و مؤلفه ناآگاهي عمومي وجود نداشت كار به اينجا نميكشيد و زودتراز اين ،روبسپيرهائي براي به زير گيوتين بردن سر دانتونها اقدام ميكردند !!!

اما ما نگرانيم ...


 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 2:12  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی

اميدووارم سال نو را به فال تغيير نيك بدانيم وجشن بگيريم وتبريك بگوئيم وگرنه آب راكد چاره اي جزتحمل پوشش سبزگونه اي با بوي تعفن ندارد .ولي ميدانم كه اين ، اميد واهي بيش نيست چيزي شبيه يك روياي كودكانه  لذا هيچ چيز به اندازه تبريك سال نو برايم چندش آور وبي معني نيست .بهانه اي براي آشگار سازي حماقت بيشتر وگرنه هيچ چيز عوض نشده است .جالب اينجاست آنچه عوض شده نه پيداست ونه بهانه اي است براي عريان كردن .

 براين اساس وبه مناسبت تغييرات اعتباري ونه بيشتر ، ميخواهم كمي از چرائي نوشتن بنويسم ..اين چند روزه همه مردم از هر قشري سعي كرده اند يك خبر را با ظاهري آرايش كرده به آنانكه دوستشان دارند مخابره كنند وآن چيزي جز تغيير نبوده است كه دنبله تبريك را نيز يدك مي كشد .هميشه براين اعتقاد بوده ام كه طبيعت حامل بهتربن پيامها بوده ودرقاموس خود بهترين قوانين را نهفته دارد .طبيعت بيرون كه من براي خودم آن را طبيعتي كلان تعبيركرده ام با قوانيني تدوين يافته كه رشته آنان تاروپودهاي يك طبيعت كوچك شده را در درون هويت مي بخشد ومن آن را براي خودم طبيعت خرد نام گذاري كرده ام .وقتي با چشم مسلح به درون نگاه ميكني انگار كه تلسكوپ  برداشتي وبه درون كهكشانها نفوذ پيدا كرده اي .

نا گهان بي اختيار سلاح از دست از دست مي افتد ومن خود را در ميان دو بي نهايت معلق واسيريك بي وزني  غريبي مي يابم .وقتي از پوسته ظاهري عبور ميكنم، تا بينهايت لايه هاي پيازين مرا در خود احاطه كرده اند وسعي من در كنار زدن اين لايه ها براي رسيدن به خودم بي نتيجه مي ماند .حس غريبي من را به وادي خطرناك بي هويتي فراميخواند وهمين علم وهوشياري طبيعي يك سره از مسيردرست منحرفم ميكند وانگيزه كنارزدن آن لايه هاي تودرتو را ازمن سلب نموده وناگهان بر ميگردم ويك دست كت وشلوار به خياط واقع در خيابان جنگل سفارش دوخت ميدهم وتا كيد ميكنم كه كمي از آخرين لايه ي  در معرض ديد گشاده تر باشد تا ديگر وهيچوقت ديگر ، عجولانه مسافرت نكنم وبه ميمنت اين پوستين مصنوعي ساخته خياط جنگل به دوستان پيامي مخابره كنم وبگويم سال نو مبارك واين عمل را چهل سال است كه تكرار ميكنم

وقتي به اطرافم  نگاه ميكنم ، عميقا نگاه ميكنم هيچ موجودي را احمقتر از خودم نميبينم ! مار كه نزد آدميان منفور است را ميبينم كه ميداند واعتقاد دارد براي نو شدن ، براي زيبا شدن بايد پوست انداخت وخود را در پوستين سخت  محاط كردن بهانه اي براي تبريك نيست بايد عريان شد .نميدانم شايد راهي پيدا كرده است اين موجود دوپاي سياست ورز تا بدين شيوه براي زشتي هاي خود سرپوشي پيدا نمايد ولي مطمئنم كه اين ديگر تغيير نيست لاجرم تبريك بي معني است .

من فقط به انگيزه كنار زدن اين لايه ها مينويسم .مينويسم براي عريان شدن .دوست دارم نوروز را تبريك بگويم ، حقيقت را بفهمم . هر گامي دراين راستا يعني كشف چگونگي ارتباط چيزي كه برايم مهم است با آنچه كه فضاي جهلم را شكل ميدهد .كوچك شدن دايره فضاي جهل معادل است با بزرگ شدن مجموعه حقايق آشكار شده .سؤالاتم هرروز بيشتر ميشود باور كنيد بدترين حس، در بهترين وضعيت قابل قبول منو مچاله ميكند .حقيقت چيست ؟ هرچه هست زيباست و در لابلاي مجموعه اي ازلايه هاي  انباشته چهل سالگي پنهان شده است !!! رسالت من اين است . رسالت ما اين است . ما عملكردي اغواكننده براي فرزندانمان داريم .آنها نيز خواهند فهميد . 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 1:30  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی       اگربرخلاف افکارقرنتان حرکت کنید برتان خواهند انداخت ! ناپلئون
گويا سردادن شعارهاي بزرگ وبي ضمانت اجرائي وبي تعهد انجام ،تمامي ندارد .عصرانقلاب بي ترديد جذبه هاي خاصي دارد كه فرد را به بي نظمي در تمام امور هدايت ميكند .اموري كه نطفه اي در درون دارد وبي هيچ قيد زماني وهيچ اتكائي به آن ميجوشد ودر فضاي فكر منفجر ميشود وچون ظرفي ندارد تا در آن پخته شود لاجرم خود را در قد وقيافه شعار نمايان ميسازد .آيا زمان آن نرسيده است تا از آسمان روياها به زمين واقعيتها فرود آئيم ؟

گذشته گرائي وچسبيدن به آن ويژگي ديگري است كه عليرغم اظهار انزجاردر ذات وسرشت ما لانه كرده است وشايد قرنها بگذرد وما اراده اي به تغيير از خود نشان ندهيم .

از تفكر تعريف تطبيق يافته اي با زمان نداريم وزمان را از الزامات حركت نميدانيم ولي حركت را به حق عامل سلب آرامش ميدانيم غافل از اينكه ايجاد آرامش مطلق تعريف دقيقي از مرگ است !.

تفكر را كالائي ميدانيم قابل توليد ، توزيع ومصرف و بنگاههاي توليد آن را افراد . در جوامع پيشرفته اين افراد همان احزابند ودر جوامع عقب مانده ودر حال توسعه افراد آنهائي هستند كه خود را به شكلهاي مختلف به ديگران تحميل كرده اند تا توليدات خود را به قيمت گزاف مرگ فكري مردم معامله كنند .به عبارت ديگر مغز متفكر جامعه ومردم قلمداد ميشوند ومردم نيز در راستاي اداي دين بيشتربه افكار آنها قداست ميبخشند به اين اعتبار كه آرامش ميگيرند به عبارت ديگر فضاي فكري قديس خود را آرامگاه فكري خود ميسازند تا درآن دفن شوند . ما در چنين فضائي زندگي ميكنيم .يكي از اصلاحات سخن ميراند وديگري مدام از انقلاب وفروپاشي دم ميزند ؟!!!  سرنوشت ما سرنوشت من آه سرنوشت وطن ! چگونه تورا رقم زده اند ؟


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 0:17  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی                       

مدتي است كه شاهد تحولات اساسي وزيربنائي در حيطه هاي مختلف زندگي بشر امروز هستيم .گروههاي مختلف اپوزيسيون غرب ونظام سرمايه داري هر يك به گونه اي اين تحولات را به نفع خود تعبيروتفسيرمينمايند .رهبران نظامهاي سرمايه داري ضمن بستري وتزريق سرمهاي حاوي دلاردر كنار تخت بيمار خود مشغول مطالعه كتاب كاپيتال ماركسند ودراين هياهوي سرنوشت ساز، رهبران ايران درحال تبيين وتبليغ سند چشم انداز بيست ساله اند .

تصور ميكنم سردرگمي امروز بشر حكايت از صدها نقطه عطف درمسير حركت رو به جلوي(اگردرست باشد) او در عرصه هاي مختلف دارد وعوامل متعددي سبب گشته است تا هربحران جديد وپيش رو بسيار متفاوت از گذشته باشد .توگوئي تجربه بشر در سپري كردن دورانهاي ماقبل ومابعد از عصركشاورزي مانند عصرسرمايه وظهور عصراطلاعات چراغ راه آينده نشده است !(شايد لازم باشد عبرتها از آينده گرفته شود.)

در گوشه وكنار اين جهان درهم تنيده شده صداهاي بيم واميد بينائي انسان ديروز را به يك افق خاكستري متصل كرده است ومن مانده ام كه چگونه در امتداد يك افق بيست ساله اين همه متغير غيرقابل كنترل به انساني گريزان از محيط خويش سپرده شود.امروز حقيقت بيش از هرزمان ديگري خود را در ميان گرد وغبار ناشي از خشم وهياهو دفن شده است .بيچاره انسان،بيشتراز موش مورد تجاوز كنجكاويهاي جاه طلبانه خود قرارگرفته است...


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 21:7  توسط علیرضا مسعودی   | 

سلام

دارم خطوط قرمز وسبز را فراموش میکنم !!!

کار به جائی رسید که  دانیل ارتگا بحران اقتصادی غرب را عذاب الهی میداند وگستاخانه خدا را متهم کرده است  و عده ای طبق معمول بی اطلاع از قوانین جاری طبیعی  دوست دارند دست مارکس را به نشانه قهرمانی بالا ببرند !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 8:58  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی                   با تشکر از دوستانی که مرحمت داشتند ودارند.
آیا وبلاگها خواهند مرد؟ موضوعی که مدتهاست ذهنم را مشغول کرده است .مرگ یک وبلاگ مرگ یک آدم نیست .مرگ وبلاگ حتی مرگ یک روزنامه یا یک حزب یا یک گروه نیست .مرگ وبلاگ را جدی بگیریم ....
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 6:57  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی                                                      تقدیم به فرزندانم


با سلام به خوانندگان محترم

اخیرا از سوی بنیاد آینده نگری ایران سوالاتی از من وسایر همکاران علاقه مند به آینده پژوهی مطرح شده که تصورم براین است بد نیست سوالات به همراه جوابها را دراین پست به قضاوت دوستان بگذارم .از همه بازدید کنندگان خواهش میکنم با ارائه نظرات خود من را در جهت ارائه مطالب بهتر کمک کنند .

 

به نظر شما آیا امروز میتوان از پیدایش جنبش فکری آینده نگری در ایران سخن گفت ؟

وقتی که در عرصه های زندگی نمیخواهیم حقیقت را بپذیریم ، وقتی که دست اندرکاران اموردرتمام کشورهای جهان سوم ، مسیرهای مختلف ناصحیح حرکت روبه جلو را به بهانه تجربه اندوختن به روش پرهزینه سعی وخطا بر حرکت سنجیده واز پیش برنامه ریزی شده ، برای رسیدن به هدف ترجیح میدهند ودر این راستا ثروتها به یغما میرود ،  آدمیان باید کشته شوند و عمر ها حرام میشود ، راه گریزی جز پیدایش جنبش خودجوش آینده نگری نیست ودر نهایت اگر گاه گاهی میشنویم که میشود مشکلات واقعی وعینی زندگی را با ابزارهای احساسی برآمده از ایدئولوژیهای منسوخ حل وفصل کرد آنگاه مگر میشود با یک برخورد دوگانه در حیطه های دیگر سخن از تکنولوژی و پیامدهای آن راند ولی راه حل مقابله با مشکلات را در برخورد غیرمدبرانه جستجو کرد .

 یک ویژگی اساسی چنین جنبشی عدم داشتن یک رهبر یا لزوم اراده یک فرد بعنوان موسس است .به عبارت دیگر این جنبش مانند سایر جنبشها قائم به فرد نیست  بلکه پاسخی است به روشهای متکی بر کف بینی ، فالگیری و.... به منظور استفاده بهینه از امکانات ومنابع موجود . لذا جه بخواهیم و چه نخواهیم این جنبش درحال شکل گیری است وهیچکس را توان مقابله با آن نیست .

چه ویژگیهائی گفتمان آینده نگری در ایران را از سایر گفتمانهای توسعه در ایران جدا میسازد ؟

 گفتمان آینده نگری مانند سایر گفتنمانها دارای یک ریشه در گذشته است .ریشه گفتمان آینده نگری در بشتر دغدغه ها رشد کرد وهنوز هم رشد میکند . در این بستر نیازها شکل گرفت وراه حلها نیز از قدرت فکری وتخیلی بشرمطالبه شد . ولی آنچه که باعث ایجاد تمایز بین گفتمانها شد ابزارهای مورد استفاده بود.بعبارت دیگر بشر درطول تاریخ زندگی خود با توسل به ابزارهای در دسترس  ومتداول در هر مقطع زمانی سعی کرده است به تفاوتهای موجود در عرصه های زندگی خود شکل بخشیده وآنها را سامان دهد .درگذشته های دور ریشه دغدغه های خود را با توسل به کف بینی و فال گیری وابزارهای مشابه میخشکاند واین همان ریشه ای بود که بستر آینده نگری را در اداور  بعدی ویا امروزه هموار کرده ولذا بشر امروز بجای ابزارهای سنتی وفرسوده راهی جز گزینش ابزارهای علمی به منظور ارائه تصویرمطمئنی ازآینده خود ندارد .

     تصورمیکنم که گفتمان آینده نگری از سایر گفتمانها چندان قابل تفکیک نیست بلکه خود مشمول سایر گفتمانهای مرتبط با زندگی بشر از قبیل گفتمان اقتصادی ، تکنولوژیک ، فلسفی و... است .البته بسته به اینکه در کدام حیطه قدم برمیداریم میبایست به اصول وقواعد خاصی توسل جوئیم اما یک وچه مشترک در همه گفتمانها وجود دارد وآن وابستگی بی چون وچرا به آینده است .از طرف دیگر چون زمان بعنوان یک متغیر مستقل روبه سوی آینده دارد پس هر گفتمانی ذاتا در بطن خود یک آینده دارد ولی این ما هستیم که به هر دلیلی از جمله منافع شخصی وگروهی ویا احتمالا منافع فرقه ای دوست داریم انسانها را از توجه به آینده باز داریم .

  شاید تمام نکات فوق از ویزگیهای گفتمان آینده نگری در ایران است که باعث تمایز آن با کشورهای مترقی گردیده است .اما یک بیماری مهلک درایران باعث تمایز این نوع گفتمان شده است وآن ابتلای هر نوع گفتمانی به غیرخطی سازی است . عبارت نامانوس غیرخطی سازی یا غیرخطی کردن هر سیستم باعث میشود هیچکس نتواندحتی  با یک قطعیت نسبی نسبت به آینده رویدادها  قضاوت کند . وابسته کردن آینده وسرنوشت یک ملت به مسائلی از قبیل ایئولوژی و آنچه که باعث یک حائل بین انسان وطبیعت میگرددنتیجه ای جز تغییرپذیرکردن رفتارها نسبت به زمان ندارد واین یعنی گرفتارشدن در پیچیدگیها وبه چالش گرفتن جنبش آینده نگری .

به چه میزان ودر چه حوزه هائی گفتمان آینده نگری ایران میتواند به توسعه گفتمان آینده نگری گلوبال یاری رساند ؟

پاسخ این سوال بی ارتباط با پاسخ سوال قبل نیست .به دلیل وضعیت خاص سیاسی ومذهبی ایران خصوصا بعد از انقلاب میتوان گفت که با توسعه گفتمانهای متعدد به آینده نگری گلوبال نه تنها میتوان جهت بخشید بلکه میتوان  به توسعه آن نیز کمک کرد :

توسعه گفتمان ایدئولوژیکی آینده نگری درایران میتواند به انسان گلوبال کمک شایانی بکند .دلیل آن این است که در دهه های اخیر موج پر انرژی از حاملهای ایئولوژیک به مرکزیت ایران روبه گسترش نهاد وبه سمت کشورهای جهان سوم وخصوصا اسلامی وزیدن گرفت واین کشورها علاوه براینکه درصد قابل توجهی از جمعیت جهان را تشکیل میدهند حجم عظیمی از منابع جهان را نیز در بر دارند .لذا درصورتیکه انسان مذهبی ایرانی شده عمدتا مشرق زمین به واقعیتهای اشاره شده در گفتمان آینده نگری گردن نهد میتواند سریعتر به انسان گلوبال شده مستقر در سیاره زمین کمک کند تا با تفاهمی که از این رهگذر بوجود می آید از پرسشهای اساسی ومطرح شده از ابتدای خلقت تا کنون غافل نمانده وزیستگاهی امن وآکنده از آرامش  به جای کینه توزی ودشمنی ونفرت داشته باشیم .

   اما اگر همچنان توسعه اندیشه  نفرت وکفرمحور را هدف گفتمان خود در دنیای پس از مدرنیته قرار  دهیم آنگاه انزوای خود را در آینده تضمین کرده وبه عبارت دیگر بشریت را از هدف گلوبال شدن باز داشته ایم . سایر گفتمانهای آینده نگری نیز وضعیتی کماکان مشابه دارند ودر اینجا بی آنکه بخواهم تفکر یاس را برای انسان خواهان توسعه ترویج کنم با دلی پر درد باید بگویم که دیگر کار از کار گذشته است .ما فرصت برای تطبیق (گفتمان ) با انسانی را نداریم که راه توسعه را در همه زمینه ها یافته وبه سوی خوشبختی شتاب گرفته است .ما طنابی را در دست گرفته ایم که سر دیگر آن به سپر عقب ماشینی متصل است که انسان گلوبال با دیدی وسیع آن را رانندگی میکند .بخواهیم یا نخواهیم این طناب محکم بر دستان ما بسته شده است و بسوی آینده کشیده میشویم ولی امید به سلامتی از کف رفته است .

 آیا گفتمان آینده نگری در ایران میتواند به یک گفتمان سیاسی مستقل فراروید؟

من میل ندارم ارزش واهمیتی را که در گفتمان متکی بر پیچیده ترین ابزارهای علمی امروز سراغ دارم  به ضعیف ترین گفتما ن یعنی گفتمان سیاسی بخاطر انسانهای نا آگاه این عرصه تقلیل دهم .اما از یک منظر پاسخ سوال فوق مثبت است وآن اینکه چون گفتمان آینده نگری بر هیچکدام از تکیه گاههای سیاسی وارزشی سیاستمداران اخیر وفعلی صحه نمیگذارد لاجرم برای خفه کردن صدای اندیشمندان این جنبش راهی جز سیاسی کردن آن مانند سایر زمینه ها باقی نمیماند .غافل از اینکه گفتمان آینده نگری همانطوریکه قبلا اشاره شد خاستگاههای مختلفی دارد که فقط یکی از آنها سیاست است .


+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 9:5  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی                آینده نگر میتواند بر مرکب راهوار تفکر سیستمی به مقصد برسد ...
      دراین مقاله ابتدا نظر خود را در مورد هدف آینده پژوهی بیان کرده وسپس به تعریف سیستم وتفکر سیستمی میپردازیم . عناصر والمانهای  تشکیل دهنده هر سیستم را بطور کلی شرح خواهیم داد تا زمینه ای برای  کشف رابطۀ بین تفکر سیستمی و روش آینده پژوهی تدارک دیده باشیم .

امروزه سخن گفتن از کلیات سیستم برای هر شخص دارای تحصیلات آکادمیک ، بدون توجه به رشته ومقطع تحصیلی موضوع جدید و دشواری نیست .گرچه وقتی بخواهیم روش تفکر سیستمی را به منظور جستارگری در آینده مصرف کنیم معجونی ثقیل الهضم حاصل خواهد شد ولی همه بی هیچ مشکلی سیستم را بعنوان مجموعه ای از اجزاء والمانهائی که با یک آرایش خاص  هدف مشترکی را تعقیب میکنند میپذیریم .لازم است تاکید کنم که مولفه های سیستم مدام با هم درتعا ملند. گرچه در تعامل اجزاء سیستم سخنهای جالب ودر خور توجه و کاربردی بسیار دارم ولی به دلیل لزوم پیوستگی مطالب طرح آنها را به بخشهای بعد موکول میکنم .ولی جهت تحریک ذهن خواننده وایجاد علاقه مندی وانگیزه در او نمیتوانم این نکته را نگویم که تعامل اجزاء سیستم به معنی همراستائی نیست بلکه در اینجا باید از ضرورت وجود تضاد برای حفظ بقاء وادامه حیات سیستم سخن راند و لاجرم میبایست  یکی از اصول پایه ای دیالکتیک را در تحلیل سیستمها و همچنین روشی برای کشف چگونگی حیات یک پدیده در آینده ، ساری وجاری دانست .

قبلا نیز متذکر شدم که در این مقاله برانم تا توجه خواننده محترم را به مسائل اساسی روش تفکر سیستمی  با تاکید بر موضوع آینده نگری متمرکز کنم لذا لازم میبینم در ادامه به توضیح وتحلیل اجزاء هر سیستم بپردازم :

المانهای سیستم

  الف – ورودیها: با توجه به نوع سیستم ورودیها میتوانند مواد ومصالح فیزیکی یا انواع داده ها باشند که در واقع بطور بالقوه همان اطلاعات هستند.

ب – خروجیها : متناظر با نوع ورودی که به سیستم وارد میشود بعد از انجام یک سلسله عملیات خروجی فیزیکی (محصولات ) یا غیر فیزیکی(اطلاعات ) تولید میشود .

 در اینجا مایلم نکته ای را تاکید کنم که  همه ما چه تحلیل گر سیستم وچه افراد آشنا به سیستم عادت کردیم بلافاصله سوال کنیم خروحیهای سیستم روی کدام دستگاه نمایش داده شده اند ؟درواقع همیشه ما دوست داریم خروجیها را نمایش دهیم چه در نمایشگاههای فروش(در مورد کالاها )  وچه روی دستگاههای خروجی (در مورد اطلاعات ).

شاید تصور شود که تاکید روی این مسئله چندان ضروری نیست ولی من بخاطر تاکید بیشتر دوست دارم این دیدگاه را زیر ذره بین قرار دهم : درواقع این نگرش حکایت از یک گرایش رآلیستی دارد که من آن را برای حداقل مردم مملکت خود آن را رآلیستی تاخیر یافته مینامم .زیرا روزگاری که به دوران مدرنیته وقلب از آن برمیگردد چنین تفکری بین جوانان ومتفکرین رواج یافته بود ولی امروز که انسان مرزهای مدرنیته را درنوردیده و آن را با تیغ نقد به چالش کشیده است وپست مدرنیته را برای برای یادآوری مسائل وپرسشهای اساسی انسان کشف کرده است .اما سخن این است که تمایل به نمایش ودیدن محصولات ونه حس کردن آنها در طول تاریخ بشر در راه تسلط او بر آینده اش مانعی سخت وجدی ایجاد کرده است .به همین دلیل در اکثرسیستمهای انسانی  ، خروجیها را احساس میکنیم ولی به دلیل عادت دیرینه اش چون نمی بیند آنها را بی اهمیت میخواند .مانند مشکلات روانی ، عشقهای آزار دهنده  و... .

آنچه که برای یک آینده نگر از نقطه نظر سیستمی باید اهمیت داشته باشد تعریف خروجی یا خروجیهای سیستم به عنوان حالت وموقعیتی است که در هر نقطه زمانی  ممکن است به آنها  نائل آیدوما در عالم واقع ،  سیستم را با آن حالت توصیف میکنیم .آینده نگر ناچار است چنین گرایش فکری را بعنوان مقدمه ای بر متدولوژی آینده پژوهی ( البته با ابزار سیستم وتفکر سیستمی ) در خود تقویت کند .درک سیستمهای اجتماعی وتا اندازه ای اقتصادی در گروه تحقق چنین طرز تفکری است .البته بدیهی است که ما میتوانیم چنین تفکری را به تمام سیستمها تعمیم دهیم و من اتفاقا مثال خود را از حوزه مکانیک انتخاب میکنم و بنابراین خواننده خود میتواند حدس بزند در حوزه علوم انسانی ضرورت بیشتری احساس میشود .

      فرض کنید  درحال رانندگی هستید وروی پدال گاز فشار وارد میکنید (اعمال ورودی کنترل شده با ابزار پدال به سیستم ) .نتیجه این کار ورود سوخت بیشتر وشتاب بیشتر اتومبیل ونهایتا سرعت بیشتر برای سیستم یا اتومبیل است .در چنین وضعیتی میتوان سیستم مورد بحث را با صفت کم سرعت ، با سرعت متوسط ویا پرسرعت توصیف کنیم .گرچه ممکن است این صفت بخاطر نسبی بودن از یک ضعف برخوردار باشد ولی گویای حالتی است که سیستم  در زمان مورد نظر بسر میبرد . این حالت از دیدگاه من میتواند مبین خروجی سیستم باشد وکاربرد این حالات برای سیستمهای اجتماعی واقتصادی به منظور تبیین وضعیت آینده وآینده نگری بسیار مفید است .

       در تفکر سیستمی پا فراتر گذاشته میشود به این ترتیب که در هرسیستم  متغیرهائی بعنوان متغیر حالت در نظر گرفته میشود.

تعریف متغیرهای حالت  و بررسی روند تغییر آنها در بستر زمان به تعبیر اینجانب بهترین تعریف سیستمی برای آینده نگری است .

سنجش ، اندازه گیری وارزیابی متغیرهای حالت همان فرآیند آینده پژوهی است که به ابزارهای خاص خود نیازمند است .من معتقدم در تفکر سیستمی به اندازه کافی از این ابزارها داریم وبخش وسیعی از این ابزارها را مدیون تکنولوژی وبخش  مهمتری را مدیون نیروی تفکر دانشمندان رشته های مختلف هستیم .مانند سیستمهای فازی ، خبره و.... که سخن گفتن از آنها در این مقاله کار مناسبی بنظر نمیرسد.

ج – سیستم

  چون دراین مقاله تمرکز برروش آینده پژوهی از دیدگاه سیستمی است واز طرفی در آینده پژوهی بیشتر تحولات اجتماعی واقتصادی مد نظر است لاجرم راهی جز ارائه یک تعریف جامع ازسیستم ندارم بگونه ای که هم سیستمهای فبزیکی وهم سیستمهای غیر فیزیکی را در بر گرفته باشد :

 سیستم عبارتست از مجموعه ای از اجزاء ، عناصر والمانهائی که دارای یک آرایش خاص بوده وبا تعامل واندرکنش با خود هدف یا اهداف خاصی را پیگیری وتعقیب میکند .سیستم ضمن تعامل اجزاء در درون با انجام پردازشهای متفاوت ،  از طریق دستگاههای ورودی (فیزیکی یا غیر فیزیکی ) با پیرامون خود نیر تعامل داشته واز طریق دستگاههای خروجی (تاکید میکنم فیزیکی یا غیر فیزیکی ) پیرامون خود را تحت تاثیر قرار میدهد .با این تعریف آنچه که باید برای یک آینده نگر مهم باشدعبارتست از راههای نفوذ به درون سیستمها ،  روش ومیزان تاثیر گذاری  برآن جهت کسب نتیجه مطلوبتردر آینده وهمچنین کشف چگونگی روش ایجاد پایداری در سیستمهای اجتماعی با الهام از سیستمهای فیزیکی مانند سیستمهای تعقیب هدف (سیستم  گرمایش و سرمایش جهت تثبیت درجه حرارت محیط ) ،سیستم رشد نمائی  و... است. آینده پژوه اما قبل از هرچیز باید در زمینه تعریف هر رویداد وپدیده اجتماعی واقتصادی بعنوان سیستم مهارت پیدا کند. اینکه آیا سیستم معیوب است یا خیر ومکانیزم برگرداندن آن به حالت طبیعی پیشنیازهای دیگری دارد که بحث روی انها را به بعد موکول میکنم .

د – شبکه فیدبکی یا باز خور

 

        یکی از مهمترین اجزاء یک سیستم شبکه فیدبکی آن است .بدون وجود شبکه فیدکی سخن از پایداری سیستم بیهوده است .از آنجائیکه طبیعت آکنده از سیستم  است لذا میتوان گفت که سابقه حضور شبکه فید بکی بدون توجه به نوع آن به قدمت طبیعت برمیگردد.عدم وجود آن طبیعت را دگرگون و همه ذرات را از هستی ساقط میکند .همه انواع سیستمها از سیستمهای بیولوژی  گرفته تا سیستمهای مصنوعی ساخته دست بشر به برکت وجود آنها ادامه حیات میدهند . سخن در مورد شبکه های فیدبکی بسیار است ولی جهت رعایت اختصارتوجه خواننده علاقه مند را به نکات زیر در مورد آن جلب میکنم :

·        حضور شبکه های فیدبکی باعث ایجاد حلقه های فیدبکی در سیستمها میشوند که عبارتند از حلقه های فیدبکی مثبت و منفی .

·        حلقه های فیدبکی مثبت میتوانند منشاء ناپایداری سیستمها باشند .این جمله را با احتیاط نوشتم .زیرا هر حلقه فیدبکی مثبت سیستم را ناپایدار نمیکند ولی هر سیستم ناپایدار به علت وجود حد اقل یک حلقه فیدبکی مثبت به سرنوشت ناپایداری دچار شده است .

·        حلقه های فیدبکی منفی باعث پایداری سیستمها هستند .تعادل ایجاد میکنند و منشاء کنترل اتوماتیک سیستمها در واقع  این نوع حلقه ها هستند .

·        عددم وجود شبکه های فیدبکی در سیستمها باعث میشود آنها به نابودی کشیده شوند و پایان عمری زودرس داشته باشند .

·         در سیستمهای حامل انرژی اگر بجای فیدبک منفی از فیدبک مثبت استفاده شود برای آن سیستم پایانی جز انفجار نخواهد بود ودر سیستمهای جمعیتی معنی آن انفجار جمعیت است وهمین مسئله در سیستمهای بیولوژی به معنی رشد سرطانی یا نمائی خواهد بود .

·        در سیستمهای  سیاسی -  اجتماعی  عدم وجود شبکه فیدبکی یعنی :

1 – عدم وجود دستگاه نظارت وبازرسی

2 – عدم تمایل به بازنگری دراستفاده واعمال سیاستها وتصمیم گیریها .

3 – خود محوری واحساس تکبر وغرور

4 – عدم توجه به تبعات منفی استراتژیهای مدیریتی ودر نتیجه عدم پذیرش  مشکلات ناشی از انها

5 – عدم وجود روحیه انتقاد پذیری ودر نتیجه عدم انعطاف پذیری در تصمیم سازیها وتصمیم گیریها .

6  - درسیستمهای سیاسی – اجتماعی وحتی اقتصادی وجود شبکه های فیدبکی، اجتناب ناپذیر است اما مشکل از آنجا شروع میشود که گردانندگان امور فوق ، وجود آنها را نادیده میگیرند یا حد اقل خود را آماده دریافت سیگنالهای برگشتی از آنها نمیکنند لذا در مقابل ،  به ناچار از نیروهای قهری واعمال خشونت استفاده میکنند .

·        خلاصه مطالب مندرج در بند قبل را میتوان به این صورت شرح داد که در سیستمهای سیاسی – اجتماعی عدم وجود یا نادیده گرفتن شبکه فیدبکی  در نهایت باعث ظهوردیکتاتورها  میشوند واساسا نبود چنین شبکه ای یکی از علائم ظهور چنین پدیده ای است .

·        برعکس وجود این شبکه در سیستمهای فوق به معنی وجود روحیه اصلاح پذیری و حاکمیت دموکراسی بوده ولذا میتوان انتظار بهبودی وضعیت اجتماع را درحالت کلی داشت . به این سیستمها ، سیستمهای خود کنترل شونده گویند به شرط اینکه فیدبک از نوع مثبت نباشد .

·        اساس سیستمهای تعقیب هدف برپایه وجود شبکه فیدبکی است .این شبکه مدام در حال اندازه گیری میزان انحراف از حالت مطلوب  بوده وبا تعامل وهماهنگی با ورودیهای اصلی سیستم  هدف مطلوب را تعقیب مبکند .

همه نکات فوق خطوط راهنمائی برای شخص آینده نگرجهت تسلط بر پیش بینی رفتار پدیده های اجتماعی در آینده میباشند .اینکه چگونه میتوان به این علائم پی برد خود عنوان بحث دیگری است وفعلا امکان آینده پژوهی از دیدگاه سیستمی را بررسی میکنیم ونه چگونگی انجام آن را .اما نباید فراموش کرد که همه مطالبی که ذکر آنها رفت صرفا جهت شناخت ساختاری سیستمهاست  که صد البته برای  نیل به یک هدف اساسی  باید از این مرحله گذشت وآن بدست آوردن معادله مشخصه اینگونه سیستمهاست . آنوقت کافی است به ازاء هر زمان دلخواه در آینده رفتار سیستم مورد نظر را ترسیم ویا اندازه گیری کرد . اما نباید شتاب زده عمل کرد چون تا رسیدن به مرحله فوق راه درازی در پیش داریم و صبوری باید کرد . اما شاید بلند پروزانه باشد اگر بگویم  یک محقق آینده نگر میتواند با تکیه بر اصول تفکر سیستمی نه تنها به کشف آینده می پردازد بلکه میتواند یک آینده مطلوب را هدف خود قرار دهد .

  تا اینجا اجزاء وعناصر تشکیل دهندۀ یک سیستم درحالت کلی معرفی وشرح داده شد .حال  بحث را جهت تبیین یک چارچوب ادامه میدهیم تا برمبنای آن بهتر بتوان  فلسفه ولزوم آینده پژوهی را توضیح  داد .

تحقق هدف آینده پژوهی با استفاده از تفکر سیستمی

 

متفکرین تفکر سیستمی هدف از طرح این نوع تفکر را درک بهتر ودقیقتر رفتار پدیدها وروند تغییر رویدادهائی میدانند که در طبیعت تکوین یافته ومییابند . این هدف همانطوریکه در مقدمه این مقاله عنوان شد با بدست آوردن معادله یا معادلات مشخصه سیستم تحقق پیدا میکند .بدست آوردن معادلات مشخصه سیستم  کار آسانی نیست واساسا بستگی به نوع سیستم دارد .اگر سیستم خطی وتغییر ناپذیر با زمان باشد به مراتب کار ساده تراز حالتی است که سیستم غیرخطی وتغییر پذیر با زمان باشند .متاسفانه اگر نه صددرصد ولی به جرات میتوان گفت بیش از نود درصد سیستمهای موردنظردر آینده پژوهی از نوع دوم هستند .درک واستخراج خواص این سیستمها به ریاضیات پیچیده ای نیاز دارد .

خوشبختانه تکنولوژیهای قرن بیستمی لوازم وتجهیزات لازم برای نفوذ به این سیستمها، به منظور استخراج خواص ونهایتا معادلات مشخصه آنها را مهیا کرده است .از عبارت فوق مستقیما میتوان چنین برداشت کرد که سابقه تفکر سیستمی  به قرنها قبل برمیگردد ولی چون ابزار کافی دردسترس نبود توسعه وکاربرد نیز پیدا نکرد .اما با پیدایش انقلاب صنعتی همه چیز به نفع این تفکر پیش رفت اما موانع هنوز برداشته نشده بود وهمپنان این موانع که به خواص ذاتی و رفتاری سیستمها برمیگردد، وجود دارد . از پایه گذاران این تفکر میتوان به فون برتالنفی یاد کرد که اولین بار نظریه عمومی سیستمها را مطرح  کرد

 درهر صورت من معتقدم اگر موانع موجود در راه توسعه تفکر سیستمی برداشته شود موضوع آینده پژوهی  تبدیل به یک علم  کاربردی  شده واز آنجاکه به همه حوزه های معرفتی مربوط است بصورت میان رشته ای به مراکز عالی اموزشی نفوذ میکند .

تاکید میکنم مانع اساسی در راه آینده پژوهی با نگرش سیستمی غیرخطی وتغییرپذیر بودن سیستمهائی است که در این علم  اهمیت دارند . مانند رفتار یک موجود زنده که غیر خطی است یعنی نمیتوان برای پیش بینی عکس العمل او مثلا از روش اکستراپولیشن (برونیابی ) استفاده کرد و اگر این کار صورت گیرد با خطای زیادی روبروست .از طرف دیگرواکنش این موجود به یک تحریک در موقعیت مشابه از هرحیث ، متفاوت خواهد بود ولذا گوئیم رفتار او تغییر پذیر با زمان  است .

   نکته مهم این است که نباید نا امید بود ومطمئنم که با تقریب قابل قبولی میتوان این کار را به سرانجام رساند و راه حل نیز این است که باید وقت گذاشت وخواص سیستمهارا  شناسائی و رفتار آنها را به طرز قابل قبولی خطی کرد .

چرا ما میتوانیم در حوزه مخابرات که با سیگنالهای بسیار آلوده و غیر خطی وحتی تصادفی سروکار داریم  این مشکلات را حل کنیم ولی وقتی به ارگانیزم ها ( سیستمهای زنده ) که میرسیم پا پس میکشیم ؟

 

آینده پژوهی  : هدف تفکر سیستمی است

 

صرف اینکه شخص به پدیده ها به عنوان سیستم نگاه کند، امتیاز خاصی را برای او ایجاد نمیکند اما میتواند حوزه دید وی را وسیع کرده وگسترش دهد. درک او را از وضعیت فعلی پدیده ها بیشتر ودقیقتر میکند ولی اکتفا کردن به این سطح از تفکر او را در بیان ودرک رفتار آن پدیده ها در دیگر لحظات کمک نمیکند . برهمین اساس در دهه پنجاه قرن بیستم (1956) شخصی بنام  J.W.Forester  رویکرد جدیدی بنام رویکرد دینامیکی سیستمها را با انتشار کتاب دینامیک صنعتی خود بنا نهاد .این رویکرد با سرعت زیاد بین متفکرین سیستمی گسترش ومورد استقبال قرار گرفت .

همانطوریکه از نام این رویکرد نیز برمی آید عنصر زمان بعنوان جزء لاینفک این رویکرد میبایست از طرف محققین ومخصوصا آینده پژوهان مد نظر قرار گیرد .

دراین رابطه گفتنی است که خاصیت دینامیکی سیستمها چیزی نیست که بتوان  آن را  از پدیده ها سلب کرد .بنابراین چه بخواهیم وچه نخواهیم رفتارها در بستر زمان جاریند و لذا اگر قرار باشد تغییر کنند در بستر زمان تغییر میکنند .مشکل گردانندگان امور سیاسی واجتماعی  ملتها این است که آنها بخوبی نمیتوانند درک کنند که رفتار ها نباید بصورت جهشی تغییر کند .چه در غیر این صورت به اشکال مختلف تاوان خواهند داد .این پیامی است که از بطن طبیعت به زبان ریاضی و به واسطه تفکر ونگاه سیستمی شنیده ودرک میشود .

 از آنجا که  زمان از خواص ذاتی پدیده هاست لذا گذر آن به اجبار به آنها تحمیل میشود وما هم بعنوان یک جزء از این طبیعت به سبب درایت وتعقلی که بصورت خدادی صاحب آن هستیم دوست داریم  وقایعی راکه درراستای گذر عمر برای  پدیده ها پیش می آید، بررسی وتجزیه وتحلیل ونهایتا پیش بینی کنیم .شاید دراین راستا توانستیم  در جایگاه شایسته و مطلوبمان تکیه زنیم . بنابراین قبل ازهر چیز باید بدانیم  که هر پدیده ای دارای یک زمان گذشته بعنوان حالت یا وضعیت قبل ، یک زمان حال بعنوان حالت فعلی ویک زمان آینده بعنوان حالت بعد میباشد که وقوع آن اجتناب ناپذیر است .

 همه تلاش شخص آینده نگر بر این است که حالت بعد پدیده ها را به صورت یک فورمول با قابلیت پیش بینی تبدیل کند .عبارت فوق را میتوان به این صورت نیز بیان کرد که در رویکرد دینامیکی سیستمها استخراج منحنی یا معادله  مشخصه هر سیستم  هدفی است که می تواند تلاشهای شخص آینده نگر را تحقق بخشد .این منحنی مشخصه را منحنی رفتاری یا عملکردی سیستم هم میگویند.این معادله درسیستمهای خطی یا سیستمهائی که  انها را به تقریب خطی کرده ایم  با معادلات دیفرانسیل خطی قابل بیان است اما در سیستمهای غیرخطی مسئله پیچیده تر از این حالت است .

در اینجا برای توضیح بیشتر مطلب مثالی می آورم : فرض کنید بخواهیم رفتار یک شیئ متحرک را از حیث سرعت بررسی ونهایتا در هر زمان دلخواه پیش بینی نمائیم . با اعمال قوانین مکانیک نیوتنی معادله رفتاری این شیئ از نطر سرعت عبارتست از :

       در فورمول فوق حالت یا وضعیت متحرک در هر لحظه دلخواه t از نظر سرعت با v و  در زمان فعلی       با   نشان داده شده است  و  a  شتاب متحرک است .

دراینجا ممکن است یک ایراد اساسی گرفته شود وآن اینکه ارائه معادله مشخصه فوق برای یک سیستم خطی و کمی ، آسان است واین کار را برای سیستمهای کیفی ومطرح در علوم انسانی به این راحتی نمیتوان انجام داد .من در پاسخ باید بگویم که نه نیوتن ونه هیچ فیزیک دان دیگری  مدعی نشده است که معادله فوق کامل است ومعادله دیگری نیست که بتواند وضعیت متحرک فوق را بهتر بیان نماید. به عبارت دیگر میتوان گفت هنوز فاکتورهای دیگری وجود دارند که بر حالت متحرک فرضی ما موثرند ولی دخالت داده نشده اند .بنابراین معادله فوق هرچند که تقریبی است ولی از کارائی لازم برخورداراست .وانگهی همه میدانند که بعد از نیوتن انشتین آمد وفورمول دقیقتری یرای متحرک فوق ارائه کرده است که فعلا  لزومی به طرح آن نمیبینم .

بنابراین باید یک گام برداشت ، هرچند که کوچک باشد .

 دراین مثال به معادله بیان شده معادله مشخصه یا معادله رفتاری سیستم  گفته میشود واگر در یک دستگاه مختصات دکارتی نسبت به زمان آن را رسم کنیم منحنی مشخصه آن متحرک بدست می آید .

   حال یک سوال اساسی برای آینده نگر فعال ما باقی میماند وآن این است که چگونه از رویکرد دینامیکی وکلا تفکر سیستمی میتوان در امر آینده نگری بهره جست ؟ پاسخ سوال را در بخش پایانی  بعنوان یک فرآیند  به شرح زیر بیان میکنم :

 مراحل مختلف فرآیند آینده نگری

 1 – شناخت تئوریک پدیده مورد بررسی  ودر صورت لزوم استفاده از نظریات متخصصین مربوطه ویا مشارکت دادن آنها در پروژه بعنوان همکار .طبیعی است اگرمثلا هدف بررسی تحولات اقتصادی بعلت  شتاب افزایشی تورم  باشد آنگاه استفاده از متخصصین اقتصاد امری اجتناب ناپذیر است و...

2 – شناخت عوامل موثر و تفکیک و مرتب کردن آنها به ترتیب صعودی از حیث میزان تاثیر گذاری .آنهائی  که بیشترین تاثیر را دارند باید نامگذاری کرد .

3 – درک روابط علت ومعلولی عوامل مهم تفکیک شده در مرحله قبل .

4 – رسم نمودار علی  عوامل .

5 – استخراج نمودار جریانی بکمک نمودار علی .

6 – نوشتن معادلات دیفرانسیل یا دیفرانس هر جزء از نمودار جریانی .این کار درواقع مدلسازی ریاضی نام دارد .معادلات دیفرانسیل برای کمیتهای پیوسته مثل میزان نرخ تورم بعلت مثلا کاهش نرخ بهره ومعادلات دیفرانس را برای سیستمهای گسسته مانند جمعیت یک منطقه به علت تغییر زاد وولد بکار میبریم .

7 – شبیه سازی مدل ریاضی حاصل از مرحله قبل با استفاده از یک نرم افزار مانند  stella

8 – استخراج نتایج حاصل از شبیه سازی سیستم در مرحله قبل بصورت نمودار یا جدول مقادیر.

9 – در صورت لزوم با توجه به نتایج بدست آمده میتوان مسائل دیگر ازجمله تصمیم گیری و

 سیلستگذاری را آغاز کرد و...

 


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 13:31  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی                                            فعلا طبیعت در بهترین وضعیت بسر میبرد

  طبیعت در بهترین وضعیت خلق شده است . فکر میکنم این جمله از گالیله باشد .دوستان اگه لطف کنند تصحیح بفرمایند .

من فکر میکنم راز بسیاری از ابهامات وسوالات بشر را میتوان در همین جمله یافت . اینکه واقعا چرا طبیعت در بهترین حالت یا وضعیت قرار دارد پرسشی است که یک پاسخ فیزیکی ونه فلسفی یا مبتنی بر اعتقادات مذهب خاص یا استدلالهائی که ریشه آنها به جائی بند نیست ، میطلبد .

      بدون اینکه بخواهم به جزئیات هدایت کننده به حاشیه ، بپردازم میل دارم این نکته مهم را اشاره نمایم  براین اعتقادم که کلمه بهترین وضعیت را نباید مطلق تصور کرد .بلکه باید گفت که فعلا طبیعت در بهترین وضعیت  ممکن بسر میبرد. اساس  جمله گزین گوی فوق  ونظریه نسبی بودن بهترین وضعیت یا نسبی بودن تعادل طبییعت که مختصر بیان کردم بر این است که جهان طی حادثه انفجار بزرگ خلق شده است . بعد از انفجار بزرگ بود که هرذره ای از عالم هستی در بهترین موقعیت ممکن قرار گرفت  ولی به مرور زمان موقعیتهای بهتر نیز پیدا شد .

       لذا تمام  مولفه های کائنات از آن لحظه تا به امروز در جستجوی وضعیت بهترند و به همین دلیل در هر لحظه شاهد پرتاب شهاب سنگها  و برخوردهای دیگریم. به عبارت دیگر هر چه پیش می آید بهتر است ونه بدتر .مثالی میزنم . در روزگاران نه چندان دور از حادثه انفجار بزرگ  زمین مورد اثابت (اصابت شاید بهتر است ) ذره دیگری از کائنات قرار گرفت و دراین حادثه به دو تکه تبدیل شد .یک تکه آن زمین کنونی است و تکه دیگر بعدها لقب ماه گرفت  که بعد از جدا شدن از زمین تحت نیروی فوق العاده ای در مدار زمین قرار گرفت وتا به امروز خدا میداند که منبع چه کراماتی برای  انواع موجودات خصوصا بشر شد .

        همه اینها را گفتم تا بگویم هر لحظه که میگذرد وضعیت متعادلتری برای کائنات پیش می آید ولذا این خاصیت مهم یعنی خاصیت دینامیکی ذرات در ذات کائنات نهفته است .که البته دراین مطلب من روی  بعد برونی آن  تاکید کردم  ولی در پستهای قبل  در مورد لزوم  وجود تعادل دینامیکی درون ذرات نیز اشاره کردم و درآنجا به نظریه دیگری بنام نظریه سیالی ذرات ونهایتا حرکت جوهری ملاصدرا اشاره نمودم .

     بیان مطالب فوق همه یک زیربنای سیستمی دارد .تعدل از ویژگیهای یک سیستم است و وجود تعادل در سیستمهای فزیکی برای ادامه بقاء ضروری است  حتی آنجائیکه برخورد ونهایتا  زندگی ذره ای روبه افول مینهد مولفه های دیگری  به کائنات اضافه شده و حیات می یابند . پر واضح است که پیوند تکه ای از بدنه کائنات از بخش زمین واتصال آن به مدارش (ماه )  بود که سرنوشت آینده موجودات زمینی را رقم زد . نمیدانم  شاید اگر چنین نمیشد شکل و هیئت ظاهری انسان به فرم دیگری در می آمد و سرنوشت  قورباغه ها  به زندگی انسانها پیوند میخورد وشاید هم بدیلی می یافتیم  تا بعد ازیک استراحت طولانی در عدم ،  در مرحله بعدی ویا با انفجاربعدی  آنها را از صحنه هستی برانیم و یا  نه اصلا هستی درهمان حد تک یاخته ایها متوقف میشد و....

       بنا براین قبل از هرچیز باید این بینش فکری را درخود تقویت کنیم که کائنات صرفا یک سیستم فزیکی توام با نیروهای ناشناخته  غیرمرموزی است  که برای بقاء نیاز به تعادل دارد و ما هم بخشی از این کائناتیم  وبه هیچ وجه نقش تعیین کنندگی نداریم ولی میتوانیم چیزی را مانند وقوع حادثه ای به تعویق بیندازیم ویا  تسریع کنیم ولی نمیتوانیم از آن جلوگیری کنیم .(دوستان نباید اعتقاد به جبر در وقوع پدیده هارا نتیجه بگیرند )  که البته هرکدام از این دوحالت هزینه ای دارد ونقش ما تاکید میکنم نقش ما کاهش این هزینه است وبس .

     حال  به ادامه بحث فبل جهت ایجاد یک زمینه  بر میگردم : سوال این است که آیا  باید ها ونباید ها که به اعتقاد من ساخته وپرداخته بشر برای ایفای نقش فوق (دو سطر قبل )  است در ادامه امورات کائنات میتوانند موثر واقع شوند؟ آیا ایدئولوژیها تا کنون  توانستند در عدم وقوع پدیده های شوم ( به تعبیر انسان )  یا وقوع پدید ه های  خیر موثر واقع شوند ؟ آیا میتوان اجازه گرفت تا پرونده ایدئولوژیها در یک دادگاه منصف بررسی شود وآیا وقت آن نرسیده است که این پرونده ها برای همیشه بسته شود ؟

       این یک هشدار به انسان امروز است که نباید اهمیت مسئله فوق را به بقاء گروه یا صاحب منصبان مذهب خاصی تنزل وتقلیل داد .این مطلب را به این انگیزه نگاشتم تا اگر تمایلی به پذیرش اصل تعادل بود نسبت به ارائه واقعیتهای باید ونباید بدون توجه به هر گرایش مذهبی متصور در این دنیا بپردازم و اگر شرائط فراهم بود به کمک دوستان در آن دادگاه منصف که وجدان هر انسان بیداریست به مرور کارنامه باید ها ونبایدها بپردازیم و بگوئیم که انحراف از اصل تعادل وسایر اصول تفکر سیستمی چه نکبتی را برای بشر به ارمغان آورده است ؟

   در نهایت  ما باید بتوانیم پرسشگری کنیم که آیا هنجارها وناهنجاریهای رفتاری گردانندگان زمین توانسته یا میتواند در توقف یا ادامه حرکت منظم به تعادلی که شرح آن رفت موثر افتد یا خیر ؟ و ....


+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 13:38  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی                                  دوس دارم این مطلب رابه بچه های مشهد تقدیم کنم  


شاید داستان زیستن موجودی در یک گوشه غار وگهگاهی به تنوع بر شاخه درختی آویزان شدن جهت استمرار بقاء خود از غم انگیزترین داستانهائی باشد که تا کنون شاید آن را نخوانده ایم . بعضی ها براین عقیده اندآن موجود قبل از گرفتار آمدن به آن سرنوشت در بهترین وضعیت بسر میبرده است و به  دلیل عقوبت خداوندی محکوم به گذراندن حبس ابدی در دنیائی کاملا متفاوت شده است .

نمیدانم  آن موجود محبوس ،که  برای ممانعت از ایجاد حالت شرمساری در مقابل همنوع خود، مجبور به استفاده از پوششهای پوستین ویا علفگونه بر شرمگاههای خودبود آیا  به این موضوع می اندیشید که چرا براو چنین رواکردند یا نه ؟ولی اطلاعات انسان امروز  میگوید که اولین خطای وی یا به عبارت امروزیها اولین عبور وی از خط قرمز (نباید ) سرنوشت شومی را برای او رقم زده است .

نمیدانم آیا آن موجود متمایز بنام انسان وقتی به اتهام همان اولین عبور محکوم به یک حبس ابدی شد میدانست که پایه های ایدئولوژی مبتنی بر نباید ضمن گسترش به بایدها در هزاره های دور  اینچنین کمر اورا خواهد شکست ؟

ونمیدانم آیا در صورت آگاهی از رنج محتوم آینده چرا تصمیم دیگری یا بهتری نگرفت ؟

من از دور انسانی را میبینم که    

  بخاطر نزول عقوبت تبعید زانوی غم در بغل ، زندگی خود را بر پایه های ترس بنا نهاد ولی نمیدانم آیا گزینه دیگری جز قرار گرفتن بر صراطی  منتهی به ترس داشته است یا خیر ؟

همه اشارات وسوالات فوق حکایت از حکومت تاریکی مطلق بر فضای اندیشه موجودی است که در ابتدای مسیر زندگی خود بوده و در ادامه این تاریکی متناوبا با سوسوئی میرانده توام بوده است. چه در غیر این صورت به بهانه فرار از ترس به ترس پناه نمیبرد!

فکر میکنم  برجسته ترین عنصر درحوزه  اندیشه وتفکرات دینی انسان در طول تاریخ ترس بوده است وهمین عنصر یرجسته تبدیل به خصوصی ترین ویژگیر انسان پست مدرن شده وباعث شده دید او بر روی واقعیتهای پیرامونش  کورشود .

در واقع هنوز این پرسش بجا مانده از دوران طفولیت بشر بی پاسخ مانده است که واقعا انسان در طول دوران موجودیت خود چه هدفی را دنبال کرده ومیکند که حاضر است  این چنین بی پروا به متولیان دین ومذهب باج بدهد ؟  من فکر میکنم یکی ازهزینه های گزاف تحمیل شده بر انسان بعلت وجود عنصر ترس ، طرح وایجاد حوزه های فکری از قبیل حوزه معرفت دینی است .انسان امروز با زدن  اینگونه برچسبها بر روش دست یافتن به حقیقت سعی کرده است خود را از خطر گرفتار شدن به عقوبتی که سلف خود را به بند کشیده است برهاند وجالب است گهگاهی  هم خود را جلوتر از زمان وعصر خود نیز معرفی میکند.

بر همین اساس است که وقتی از وحدت یا نقطه پایان ایدئولوژیها سخن گفته میشود بعلت وجود همان عنصر ترس فریاد میزند که پس آنگاه چگونه ما را کفن ودفن خواهند کرد؟ راستش را بخواهید من احساس میکنم که دیگر دیر شده است تا با رسیدن به یک وحدت در حوزه های مختلف  ووضع  قانون واحدی برای حصول آرامش ، دلخوش کنیم .گرچه معتقدم در نهایت قانون واحدی بر ابناء بشر حاکم خواهد شد تا در پرتو آن بی دغدغه در یک آرامش  کامل بتواند به موجودیت خود در گذشته وحال بیندیشد .

وحدت جهانی سرنوشت محتوم  ماست ولی یک شرط دارد وآن عبور از حاکریز ترس است وطبیعی است آنهائی که با دست خود جنین خاکریزهائی را بنا کردند در زیر آنها مدفون خواهند شد ......   


 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 0:24  توسط علیرضا مسعودی   |