تبليغاتX
تفکر سیستمی(فناوری اطلاعات وتحلیل سیستم)

تفکر سیستمی(فناوری اطلاعات وتحلیل سیستم)

تجزیه وتحلیل مسائل اقتصادی واجتماعی با نگرش سیستمی وبا استفاده از فناوریهای جدید


علیرضا مسعودی

    قبل از هر چیز ذکر یک نکته را ضروری میدانم که نگارنده این سطور در نوشتن مطالب خود به زبان فلسفه نه تعمدی بخرج داده است ونه علاقه ای به این کار دارد بلکه سعی دارد در شناخت واقعیتها از ابزارهای تخصصی خود استفاده کند.یکی از این ابزارها لزوم استفاده از فناوریهای جدید در عرصه تکنولوژی مانند کامپیوتر(نرم افزار وسخت افزار ) است .اما باید اعتراف كرد که هستی وجهان سرنوشت غم انگیزی داشته ودارد وانسان نیز بعنوان جزئی از آن مستثنی نبوده و درنوستالژیای مستولی شده بر خود حامل غم مضاعفی بوده است . لذا همیشه سعی داشته است با مانوس کردن خود با پدیده های دیگر وشناخت آنها واستفاده از این شناخت برای حصول آرامش وبالعکس استفاده از آرامش برای ایجاد تمرکز بیشتر و نهایتا شناخت بیشتر در یک سیکل مكرر قرار گرفته تا شاید ماحصل آن  رهائی خود از این غم بزرگ باشد. بنابراین شکی نیست که مهمترین دغدغه ویا مسئله در عرصه وجودی هر موجودی بخصوص انسان شناخت خود وپیرامون خود است .دامنه این شناخت به تعبیر ریاضی کاملا بازبوده ولی برای هر پدیده میتوان خود آن پدیده را مبدا دانسته و در دوجهت تا بینهایت حرکت کرد.از یک طرف روبسوی درون نهاد وسعی کرد تابه عمیقترین لایه های وجودی خود دسترسی ولذا شناخت پیدا کرد واز طرف دیگر کوله باری بر دوش نهاد و برای مسافرت تا افق های دور خود را آماده نمود. بعبارت دیگر هر پدیده ای جهانی در درون و محیط بر آن وجهانی در برون ومحاط شده در آن برای خود احساس میکند. نتیجهْ حرکت به سمت درون وشناخت حاصله، تولد علومی مانند زیست شناسی ، روانشناسی و  انواع علوم کاربردی وفنی میباشدکه همه زاییده علم زیست شناسی هستند مانند تخصص های مختلف پزشکی انسانی وحیوانی و...  . نتیجه تلاش انسان برای شناخت جهان برون پیدایش علومی مانند فیزیک ، نجوم  ، وسایر علوم کاربردی وفنی میباشد که زاییده علم فیزیک است (انواع تخصص های مربوط به تکنولوژی ومهندسی). سایر علوم نیز حالت بینابینی  وگاهی ابزاری دارد مانند ریاضیات که ابزاری برای بیان رفتار پدیده ها وبعبارتی زبان طبیعت است. طبیعی است که هرچه ابزارهای توانمندتری در اختیارباشد شناخت فوق نیز عمیقتر ووسیعنر خواهد بود وبرهمین اساس میتوان ادعا کرد که میزان شناختی که از جهان در طول ۶۰۰ سال گذشته بدست آمده است میلیونهابرابر شناختی است که از ابتدای خلقت تا عصر حاضربدست آمده است . البته این نکته قابل تامل است که آغاز اين تحول در زمینه شناخت بود كه به وقوع رنسانس علمي در اروپا انجاميد ودراين راه هركس علم را ابزاري براي استيلاي بر جهل مي دانست ،توسط روحانيون مسييحي كافر شناخته ميشد وبيدرنگ به صليب كشيده ميشد. پيام آخر اين بحث كه در واقع شروعي است براي ادامه آن در آينده ،اين است كه تا قبل از دوره رنسانس همه علوم تحت عنوان فلسفه مطرح بودند وتا آن زمان چيزي بنام فيزيك ، شيمي و... وجود نداشت وفلسفه نيز تحت كترل وسيطره مذهبيون افراطي بود ولذا هر نظريه وتئوري علمي ابتدا ميبايست از فيلتر تفكر سنتي  روحانيون ميگذشت وبعد اعتبار وسنديت پيدا ميكرد.به همين دليل اگر كسي بدون تاييد آنها در هرزمينهْ علمي نظريه اي ارائه ميكرد بشدت مورد خشم كليسا واقع ميشد ودليل آنها نيز اين بود كه اين نظريه ها سعي دارد جهان را از كنترل ارادهْ خداوندي خارج سازد .بعنوان مثال وقتي كه كپرنيك وكپلر وگاليله از اصول مسلم علم فيزيك در زمينه حركت وضعي وانتقالي سياره زمين سخن ميگويند مورد خشم وغضب افراطيون قرارميگيرند ولي نه تنها اين فشارها كارساز نبود بلكه نتيجه آن جداشدن فيزيك از فلسفه وراه فيزيكدانان از فيلسوفان شد.در ادامه بحث روشن خواهم كرد كه در اين جداسازي وتفكيك نقش تفكر سيستمي چه بوده است وآيا تفكيك به شناخت كمك كرده وميكند وسهم سنتز علوم در مقابل تجزيه وآناليز آ ن در روشنگري  ويا انحطاط بشر در طول تاريخ  به چه ميزان بوده است . ادامه دارد ...... 


                                                                                       

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 23:27  توسط علیرضا مسعودی   |