علیرضا مسعودی تقدیم به وبلاگ پرمحتوای روانشناسی ـ مشاوره خانواده وهمه علاقه مندان
هدف از ارائه اين مطلب فقط اشارتي است به يكي از اصول تفكر سيستمي و ضرورت استفاده از آن دررويكرد ديناميكي سيستمها. درواقع توسعه دامنه كاربرد اين اصل در نهايت روشي براي تفحص در علوم انساني ارائه مينمايد كه قرنها در تحقيقات علوم كلاسيك و مخصوصاً فيزيك، نجوم و زيست شناسي كم و بيش مورد استفاده قرار ميگرفت. وقتي در قرن بيستم انشتاين مفهوم كمي ديگري از زمان ارائه داد و آن راتابعي از سرعت معرفي كرد محققين علوم انساني و فلاسفه در ارائه مفهوم كمي و كيفي زمان كه تا آن وقت ارائه شده بود دچار ترديد شده و لذا مفاهيم قبل خود را با توجه به پيشرفت نظري آن كميتها، اصلاح كردند و لذا در مقابل يك بار ديگر احساس ناتواني كردند.
اصل تضاد در تمام لايههاي وجود و هستي جاري است از شكل كالبدي و فيزيكي اجسام و اشخاص گرفته تا لايههاي روحي و معنوي آنها و رشد و تكامل همه آنها بر پايه وجود تضاد و تفاوت، تداوم و استمرار مييابد. از حركت آب در آوندهاي يك شاخه گل گرفته تا جريان خون در بدن موجودات زنده همگي باعث رشد فيزيكي آنها ميشود. درواقع مباني نظري تفكرسيستمي برپايه وجود تضاد در تمام شئونات هستي بنياد نهاده شده است و با عنايت به همين اصل است كه براي بررسي و بيان واقعيتها ميبايست از معادلات ديفرانسيل در تمام علوم كلاسيك استفاده شود و ما سعي ميكنيم دامنه كاربرد آنها را به علوم اجتماعي گسترش دهيم.
لازم به ذكر است كه اين اصل پيشنياز اصل مهم ديگري در تفكر سيستمي به نام اصل حركت است كه عنوان مطلب بعدي خواهد بود .
