علیرضا مسعودی تقدیم به کسانی که همیشه جاریند
مدتهاست مفهوم حقيقت فاعل انساني وسايرين ،سخت گرفتارم كرده است .كه درطول تاريخ فلسفه ، درمورد آن نظريه ها زيادبوده است .ولي من خودم را يعني مفاهيمي كه تاكنون به خوردم داده شد زير ورو كردم .آنچه برايم قابل هضم بوده نظريه موجي وذره اي نوربوده است .اما سوال مهمتري وجود دارد وآن اين است كه خود ذرات چه ماهيتي دارند؟آيا يك ذره ميتواند ماهيتي موجي يا سيال گونه داشته باشد؟آيا به هرنحو ايجاد مانع در راه گسترش يك ذره ميتواند باعث تكوين عدم و نيستي آن شود؟حدسم اين است كه پاسخ همه پرسشهاي فوق مثبت است .ادعائي است واصراري بر صحت آنها نيست .مثالي ميزنم .امواج دريا حالتي است كه به ذرات تشكيل دهنده آب داده ميشود.اين حالت ناشي از تغييرحالتي است كه در همسايگي هر ذره پديدار گشته است .ايجاد مانع بر سرراه امواج به معني عدم يا نيستي حالات قبل است .ولي من معتقدم حتي اگر امواج كاملا بميرند به معني عدم وجود چنين حالاتي نيست .بلكه صورت ظاهر تغيير كرده است ودرواقع هنوز طوفاني در درون آرامش ذره را بر هم زده است كه ماهيت واقعي ذره هم همين طوفان است كه با هيچ ابزار واسلحه اي قابل مشاهده نيست .ماهيت سيال گونه ذرات را ميتوان امواجي فرض كرد كه در صورت فرونشاندن آنها ديگر اثري از وجود حقيقي ذره را برجاي نميگذارد.بعبارت ديگراگر اين ماهيت انرژتيك را از ذره بستانيم در واقع آنرا روانه عدم كرده وميرانده ايم .ميخواهم دراينجا نتيجه اي بگيرم وآن ماهيت فردي يا فرديت ذره است كه درواقع ماهيتي انرژتيك يا موج واره است .درحالت طبيعي وبدون تحميل انرژي از خارج اين ذره درحال جريان وسيلان است .نميتوان حركت و سيلان لحظه بعد آن را پيش بيني كرد زيرا دراين صورت فقط ميتوان يك فرض را قبول كرد وآن ريختن ذره در يك قالب ويا يك ظرف است .اما مسئله اين است كه ماهيت وجودي ذره وقتي معنا پيدا ميكند كه هيچ مانعي حركت آن را در هيچ جهتي محدود نكند ودراين صورت است كه ميتوان براي فرديت ذره استقلال وجودي يا بطور كلي وجود قائل شد كه در غير اين صورت ديگر ذره مرده است . نكته ديگر اين است كه اگر همين ذره را به همراه ذرات ديگر ببينيم حركتي قابل حس را درك ميكنيم كه ذكر آن رفت .ولي مسئله اين است كه دراين حالت جمع گرايانه فرديت ذره را كشته ايم و تلاطم ذرات در امواج دريا چيزي جز مراسم عزاي كشته شدن خودشان نيست وماهيت فردي هر ذره ديگرپنداري بيش نيست ودر واقع ميتوان در اينجا سخن ازتولد ذره اي ديگر راند كه ماهيت خودرا از ميرانده شدن تمام ذرات به عاريه گرفته است .ما نيزچنين ذراتي در صحنه اجتماع هستيم كه به دليل هجوم ايدئولوژيهاي ساختگي ماهيت فردي خود را ازدست داده ايم وبعبارتي روانه عدم شده ايم . راستي كيست كه مرگ فرديت مرا آغاز كرده است ؟ من ميخواهم گسترش يابم .ميخواهم بالغ شوم واز شدت بلوغ بميرم نه از حدت هجوم .مرگ مرا ايدئولوژيهاي وارده به من ايجاد كرده است .مرا حاكمان كشته اند. امروز جمعه ساعت 8 صبح نه به روال معمول (ساعت 4 عصر) محل دفن فرديتم را يافتم و بر مزارش فاتحه ای قرائت کردم !-!!!-!!
وتو نيز هيلاري عزيز سالهاست كه مرده اي !!.