تبليغاتX
تفکر سیستمی(فناوری اطلاعات وتحلیل سیستم)

تفکر سیستمی(فناوری اطلاعات وتحلیل سیستم)

تجزیه وتحلیل مسائل اقتصادی واجتماعی با نگرش سیستمی وبا استفاده از فناوریهای جدید


علیرضا مسعودی                        تقدیم به دوست عزیزم رضا توفیقی که به چالشم کشید.
 
ديويد هيوم در سال 1711 ميلادي در ادينبورو اسكاتلند متولد شد .همين اندازه بس كه بگوئيم دردوره زندگي اين فيلسوف  هنوز علم وفناوريهاي مربوطه حتي به ابتدائيترين سطح رشد خود نرسيده بود وازآنجائيكه فضا ومحيط زندگي هر شخصي در شكل گيري شخصيت فكري هر فردي تاثير بسزائي دارد لاجرم ديويد هيوم را نيز نبايد از اين قاعده مستثني كردو اما چرا من روي اين نكته پافشاري كرده وقبل از ارائه هر مطلبي آن را مطرح كردم ؟

براي پاسخ به پرسش فوق كافي است ابتدا هسته وجوهره اصلي نظريه شناخت ديويد هيوم را بصورت خلاصه بيان نمايم :

هيوم معتقد است كه تنها منبع شناخت به واسطه ادراك حسي است واين ادراكات را به دوقسم يعني تاثرات وتصورات تقسيم بندي ميكند.

تاثرات را احساسهاي بي واسطه اي  در ارتباط با محيط اطراف ميداند مانند : شور وهيجان وداده هاي بيواسطه ديدن ، شنيدن ، لمس كردن ، دوست داشتن و....

تصورات را نيز تصاوير يا رونوشتهائي از همان تاثرات ميداند كه در حافظه وخاطره ما ميگنجند . بنابراين تفاوت تاثرات وتصورات عبارتست از وجود نيروي بيشتر در تاثرات وبعبارتي سرزنده بودن آنان .

هيوم در ادامه بين تاثرات وتصورات يك رابطه رياضي برقرار مينمايد وميگويد به ازاء هر تصوري ، تاثري متناضر است وبالعكس هر تاثري صرفا يك تصوير در خاطره ما دارد.به تعبير رياضي بين آن دو يك تناظر يك بيك برقرار است . در ادامه به ساده وپيچيده بودن تاثر وتصور ميپردازد ولي نكته مهمتري را قبل از آن تاكيد ميكند : هر تصوري كه فاقد خاستگاه مادي يا تاثري باشد بي معني وپوچ ميپندارد وبدينوسيله بر نظريه شناخت اقلاطوني ودكارتي بيرحمانه ميتازد .

   غرض از طرح موضوع  فوق بيان رسالت واقعي تفكر سيستمي ومنشاء آن است لذا قضاوت وشرح بيشتر در مورد نظريه شناخت هيوم را از ديدگاه سيستمي بصورت فشرده طرح مينمايم .واقعيت اين است كه تفكر سيستمي هميشه درلايه هاي زيرين نگرش انسان به طبيعت خوابيده بود وبه محض اينكه بشر پابه عصر تكنولوژي قرن بيستمي گذاشت خود را نمايان ساخت وابزاري براي بشر شد تا به طبيعت عميقتر بنگرد و مهمتر اينكه براي شناساندن ، بشر را به زحمت نيندازد ودر اين راستا دو نقش اساسي را در شناخت طبيعت به عهده گرفت :

الف – تجزيه وتحليل پديده ها . در اينجا تحليل گر سعي ميكند روح ومابعد الطبيعه هر پديده اي را بيرون كشيده ودر معرض ديدگان خود قرار داده وبه آن بنگرد . به تعبير هيوم ميخواهد تصوير هر تاثري را نه در خاطره كه روي يك صفحه به نمايش بگذارد. در اين راستا زما ن را نيز وا نمي نهد بلكه دركنار روح استخراج شده ومستقل از تاثر (پديده ) اوليه قرار ميدهد تا پي به سرنوشت ببرد .

 مثال : در يك مدار الكترونيكي عناصري وجود دارند كه روي هم رفته باعث ايجاد يك رفتار و يا دقيقتر بگويم كنش وواكنش براي آن مدار يا سيستم ميشوند .مثلا يك تقويت كننده باعث تقويت دامنه امواج در يك محدوده (باند) فركانسي ميگردد واين همان روح يا شخصيت تقويت كننده است كه به چشم ديده نميشود ولي يك تحليل گر سيستم براحتي اين روح يا به تعبيري رفتار تقويت كننده را در بستر زمان ميتواند روي هر صفحه اي مشاهده كند وبه ديگران نيز نشان دهد .

  بنابراين فكر ميكنم آنچه كه تاكنون در مورد روح وشخصيت هر پديده اي بيان ميكنيم بيشتر ما را به درد سر انداخته است وبايد تلاش كنيم براي رفع اين درد سر آن روح را در چنگال  خود بفشاريم تا ديگران هم ببينند.

 متاسفانه هيوم  زودتر از آنچه كه بايد به دنيا  آمد والا اين ادعا را تاييد ميكرد.

ب – سنتز سيستمها

دومين وظيفه تفكر سيستمي فرآيند معكوس چيزي است كه در بخش الف بيان كردم . به عبارت ديگر حركت از يك تصور به تاثر اوليه  وبه تعبيري حركت از روح به جسم . از آنچه در خاطره جاي دارد به آنچه در طبيعت ميگنجد وبه حس در مي آيد .

مثال : فرض كنيد كسي به شما به عنوان يك مهندس الكترونيك مراجعه كند ونياز خود را مبني بر تقويت كانال تلويزيوني شبكه fox news  آمريكا بيان كند . در اين مثال وظيفه شما چيست واز كجا بايد حركت كنيد ؟ واضح تر بگويم متقاضي چيزي را به شما داده است كه مبناي حركت شما را تعيين ميكند .روح يا همان تصور يا به تعبيرهيوم تصوير تقويت كننده در ذهن شما نقش مي بندد و در واقع شما با يك پرسش مواجه ميشويد كه براي ايجاد اين هويت از چه اجزاء والمانهائي استفاده كنم ؟ طي يك فراِيند در مدت مشخصي ميتواند به نياز متقاضي (رسيدن به تاثر) يعني ساخت تقويت كننده جامه عمل بپوشانيد . اما ميخواهم در اينجا نكته بسيار مهمي را اشاره كنم وآن اين است كه شما ميتوانيد تعداد زيادي تقويت كننده بسازيد كه همه از يك رفتار يا هويت برخوردار باشند . بعبارت عاميانه تر تعداد زيادي پديده داراي روح مشتركي باشند !!!

 باز هم اينجا جاي هيوم خالي است تا ببيند كه چگونه ميتوان به مدد فناوريهاي جديد رابطه يا تناظر يك بيك بين تاثر وتصور را برهم زد !!!!!

نكته ديگر اين است كه خاستگاه آنچه كه ابتدا توسط متقاضي بيان شد چه بوده است ؟ ميخواهم بگويم بدون وجود يك خاستگاه حسي ميتوان يك تصور معني داري ازخاستگاههاي بيشمار حسي در خاطره گنجاند واين هم يك دستاورد مهم بوده است كه در عصر هيوم باب نشده بود.


 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 11:46  توسط علیرضا مسعودی   |