تبليغاتX
تفکر سیستمی(فناوری اطلاعات وتحلیل سیستم)

تفکر سیستمی(فناوری اطلاعات وتحلیل سیستم)

تجزیه وتحلیل مسائل اقتصادی واجتماعی با نگرش سیستمی وبا استفاده از فناوریهای جدید


علیرضا مسعودی                        تقدیم به روان پاک ریش سفیدان قبل وسیاستمداران حال


با سلام به همه مردم

این بحث دیگه کمتر جنبه سیستمی دارد گرچه به شکلی ربطش خواهم داد اما تقریبا ادامه نامه ای است که در دوپست گذشته منتشر کردم .

سوال اساسی این است که آیا چنانکه ریش سفیدان وحتی روشنفکران فعلی توصیه میکردند ومیکنندباید برای اینکه آینده را بهتر ببینیم باید ازتجربه های گذشته چراغی بسازیم ؟پاسخ من آری وتااندازه زیادی نه میباشد ودوست دارم این تئوری را دنبال کنم که "از آینده درس بگیریم و یا آقایان بگیرید " .نظر شما چیست ؟

تا اینجارا داشته باشید .مطلب را ادامه خواهم داد وفعلا غرض این بود که از فضای وحشتناک سه شب پیش بیام بیرون .فعلا بدرود .


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 13:48  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی


سلام به  تمام دوستانی که این مطلب را میخوانند.

وعده داده بودم در این روز مراسمی برگزار میکنیم . با توجه به اینکه اولین سال میخواستیم برگزاری این مراسم را تجربه کنیم سعی کردم همه تدارکات لازم را ببینم ولی پنج روز قبل مراسم توسط فرمانداری لفو شد وظاهرا ما باید منتظر بررسی ها بمانیم .پوزش میخوام واز طرف دیگر اتفاق بدی برام پیش آمد وفعلا این را داشته باشید که :

      تو نیکی میکن و در دجله انداز       که ایزد در بیابانت دهد باز

                                        از همه مجددا پوزش میخواهم  

از چهارشنبه تا پنچشنبه شب چیزی در حدود ۱۰۰۰ کیلومتر رانندگی کردم .خسته بودم و فقط تا رسیدن به منزل ۵ کیلومتر مانده بود که در مسیر امیدیه - ماهشهر به یک پژو ۴۰۵ برخورد کردم .شش سرنشین داشت ومن تنها بودم .ظاهرا یکی از خانمهای سرنشین پژو باردار بود.به این ترتیب هفت نفر محسوب میشوند. هر دو از جاده منحرف شدیم . ماشین مقابل بعد ار دو معلق بصورت عادی متوقف شد (روی چهارچرخ) .ماشین من بعد از اینکه کیسه های هوا عمل کرد وباز شد وانحراف از مسیر بدون اینکه واژگون شود وبخاطر حجم زیاد خاک نرم به آرامی متوقف شد .فقط فشار زیاد خروج کیسه هوا باعث سوختگی مختصر دست راستم شد. از همه جزئیات دیگر میگذرم وفقط لازم میدانم بگویم من یک آدم خیلی مذهبی نیستم اما من وخانمم در زندگی چند اصل داریم که یکی کمک ماهیانه بصورت نقدی وغیر نقدی به فقراست حتی اگر خودمان نداشته باشیم ودوم عدم آزار واذیت دیگران بوده وچه بسا در مواردی در مقابل بدی اقدامات خوب پشیمان کننده برای طرف مقابل انجام میدهیم .همه اینها را گفتم تا بگویم من دیشب برام مسلم شد که قدرت حاکمیت قانون در طبیعت چیزی نیست که بتوان آن را با اصول وچهار چوب یک مدهب خاص مقایسه کرد . آفریدگار یک خاصیت خود کنترل شوندگی به طبیعت داده است (  self controling )  که به هر عامل برهم زننده نظم آن را به زانو در می آورد.در اینجا مجالی نیست که به این مسائل بپردازم ولی باور کنید من دیشب در یک بیابان فهمیدم که تو نیکی میکن و .......    یعنی چی .زیرا :

۱ - عمل کردن کیسه هوا به موقع .

۲ - اکثر تصادفات اینجوری با ۴۰۵ با آتش سوزی همراه است که در آن صورت هفت نقر قربانی خطای اینجانب میشد .(خدارا شکر که نشد)

۳ - وجود حجم انبوه خاک باعث توقف هر دو ماشین شد وگرنه برخورد با لوله های نفت ومخصوصا گاز عواقب وحشتناکی برایمان داشت وقبل از هر چیز به دلیل اینکه این لوله ها با زمین حدود یک متر فاصله دارند هردو زیر آنها پرس میشدیم .

۴ -  بعضیها میگویند هم وطنان عزیز عربمان در چنین مواقعی از خود خویشتن داری نشان نمیدهند و به دلیل اهمیتی که به زندگی میدهند که درست هم هست  قبل از اینکه چیزی مشخص شود کار طرف را یکسره میکنند حداقل اینکه او را با مشت و لگد وچماق روانه بیمارستان میکنند و مسائل مالی هم که جای خود دارد . اما واقعا من چنین چیزی ندیدم و با آدم با وقاری برخورد کردم که واقعا بی نظیر بود .

۵ - ودر نهایت خانم باردار را بستری کردیم که مشخص شد هیج مشکلی ندارد و خلاصه قطره ای خون ریخته نشد .

    ضمن اینکه از نظر روحی بسیار آسیب دیدم و برنامه هام بهم ریخت و نمیدانم تا کی باید در گیر تبعات آن باشم اما به خانواده خودم وخانواده طرف مقابلم تبریک میگویم .به هر حال مجددا به همه خواننده های عزیز متذکر میشم که :

تو نیکی میکن و در دجله انداز       که ایزد در بیابانت دهد باز

ومن دیشب در بیابان ماهشهر خدا را دیدم . برای همه آرزوی سلامتی دارم .

 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 14:50  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی

امروز ۶/۷/۲۱۰۸ ميلادي مصادف با ۱۹/۲/۱۴۸۷ هـ . ش است .

بدون اينكه از ترس شمشير برزمين سرساييده باشم ويا براي فرار از تمسخركم مايه اي ، به زيرزمين پناه برده باشم ، به اندازه نياز،  با خداي خودم رازونياز بجاي آورده ام .

من براي شناخت تو ديگر نميتوانم از ابزارهاي فرسوده آلت دست تو استفاده كنم .توبراي كشف اسرار نياكانت زمين را خراش ميدادي وچه خوب آموختي كه با خراش ماسه وسيليس سواحل دريا هاي محيط شده برژاپن حافظه را خلق كني وزمين راآبستن صداي ٍ شكنجه ،شلاق وگلوله نمائي.

كاش بودم وشاهد ماجراي غم انگيز منتهي به قرن ترانزستور مي شدم و كاش بودي و شاهد ماجراي خروج هيجان انگيز ترور از صحنه زندگي بشر امروز ميشدي  !!!

       من آنسوتر از نقطه تلاقي مسيرهاي بايد ونبايد با هست ونيست روي جاده اي درحال حركتم كه پشتم به جلو و رو به سوي تو و به گذشته تو در حال حركتم.راستي  بخاطر بياور كه نقطه تلاقي فوق را پايان ايدئولوژي ناميده بودي .

باري من آنسوتر از ايدئولوژي زندگي ميكنم  وبه همين دليل ماهيچ مبنائي براي كشتن همديگر نداريم .

كاش بودي ونواختن موسيقي بي آهنگ سكوت انساني رميده ازگذشته اي پر از كشت وكشتار را نظاره ميكردي !!!

امّا ميخواهم مژده اي بدهم وآن اينكه در عصر من مرگ خود قاعده ونظمي دارد .درعصر من برخلاف آنچه كه تو گرفتارش بودي از مرگهاي ايستاده ، مرگهاي آويزان و سنگهاي مرگ زا براي هدف گرفتن نيمه اي عريان ونيمه اي مدفون خبري نيست . باري در اين عصر دغدغه من ديگر دغدغه مرگ  ونان نيست .دغدغه من چرائي همه دغدغه هاست !!!

اكنون تو نيز بامن هم آوائي كه مرگ قوانين رنگارنگ مصادف بود با زندگي آدمهاي رنگارنگ ودرنتيجه تمدن بشري واين ماجرائي بود كه من دوست داشتم تورا به نمايش آن دعوت كنم.

      ما قرباني اصراف كاريهاي توايم .ولي اعتقادمان براين است كه براي جبران هيچ چيز دير نشده است .

ما ناگزير شديم ارزانترين منابع عصر شما را به گرانترين وبا ارزشترين منابع تبديل كنيم .به عنوان مثال هوا را فشرده كرديم تا بتوانيم بجاي جاده هاي عصر شما ازآن براي حركت استفاده كرده واز فراز آنها به تماشاي جنگلهاي تخريب شده دست تو بپردازيم وشاهد جان گرفتن دوباره آنها باشيم .

      جالب است بدانيد كه نقش زنان در مديريت اموربه مراتب بيش از نقش مردان شده است و اين دلايل

عمده واساسي دارد .يكي از اين دلائل مستقيما به نقش عمده فناوريهاي فوق مدرن در اداره امور زندگي ماست وحتما ميدانيد كه زنان از همان ابتدا در انجام كارهاي مربوط به فناوري مانند كامپيوتر و... چنيدن گام از مردان جلوتر بوده وهستند.خب وقتي كه تمام شئونات زندگي ما ديجيتالي شده است پس جايگاه زنان قابل مقايسه با هيچ دوره اي از تاريخ زندگي بشر نيست .

      خلاصه ميكنم دنياي ما دنياي يگانه ويكتاست .قوانين كه هزاران سال بشر را در جبهه هاي  مختلف به جان همديگر انداخته بود به يك قانون بدل گشته است و تنها منبع استخراج آن كتاب طبيعت است وفقط طبيعت است كه با نظم توام با قاطعيت و عدالت محوري خود انسان عصر ما را مجاب مينمايد


                                                                                                       

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:16  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی                تقدیم به تمام هموطنان عزیزم در خارج مخصوصا سیدنی


دارم به سياست فكر ميكنم ودوست دارم يك تعريف مهندسي و سيستمي از سياست ارائه كنم ولي تاكنون به تعريف زير دست پيدا كردم :

سياست عبارتست از هنر كنترل وقايع ورويدادها نه آنگونه كه هيچ اتفاقي نيفتد بل به گونه اي كه در وقوع يك اتفاق تلاطمي صورت نگيرد.

يك دليل اساسي براي تعريف فوق اين است كه از نقطه نظر ما همه اتفاقات بايد رخ دهند .بنابراين اين كه بعضي ها مدعي هستند كه ميتوانند جلوي چيزي را بگيرند جز مهمل گوئي بيش نيست . پس ما (انسان )چيكاره ايم ؟ هيچي همانكه گفتم !!!

پس همه سياستمدارند؟ آره بجز سياستمداران .

چرا دروغ بگم من معتقدم كه ننه مخمل از تمام اين كوتوله ها ازجمله زبانم لال ; زبانم لال ; ساركوزي بيشتر سياستمداره !!!

خب با وجود اين همه مسئله سيستمي چرا به سياست بچسبيم ؟ باور كنيد دلم درد اومد!!!

خب آنكه خنديد /ميخندد/ سياستمدار بود / است /.؟ در مقام يك سياستمدار بي معني ترين حركت خنده است آقا !!!

آنكه شمشير كشيد چگونه است ؟ در تعريف من آنكه خنديد وآنكه شمشير كشيد داراي يك خاستگاه فكريند!!!

 

لازم به توضيح است كه اين مطلب صرفا براي ارائه يك تعريف سيستمي از يك موضوع رفتاري مورد اتفاده قرار گرفته و ارزش ديگري ندارد . درضمن یک مطلب متفرقه نیز بوده است و چون من نوشتم پس هستم واز دوستان بخاطر ابراز لطف ونگراني از نبودنم سپاسگزارم .  


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:25  توسط علیرضا مسعودی   |